نظر علي الطالقاني
55
كاشف الأسرار ( فارسى )
امير ( ع ) فرمود در دعائم كفر : و هر كه تمكين كرد از براى هلاكت دنيا و آخرت ، هلاك مىشود در ميان ايشان و هر كه نجات يافت از اين ، پس از فضيلت يقين بود . بعد فرمود ( و لم يخلق اللّه خلقا اقلّ من اليقين ) 59 يعنى خلق نكرد خدا خلقى كمتر از يقين . صادق ( ع ) فرمود ايمان افضل از اسلام است و يقين افضل از ايمان است . بعد فرمود ( و ما من شيء اعزّ من اليقين ) 60 يعنى نيست چيزى كمتر و نايابتر از يقين . و ايضا فرمود حضرت ابى الحسن ، كه مراد كاظم ( ع ) است يا رضا ( ع ) ، كه ايمان فوق اسلام است به يك درجه ، و تقوى فوق ايمان است به يك درجه ، و يقين فوق تقوى است به يك درجه . بعد فرمود ( و ما قسم فى النّاس شيء اقلّ من اليقين ) 61 يعنى قسمت نشد در ميان مردم چيزى كه كمتر از يقين باشد . و در حديث ديگر صادق ( ع ) بعد از قريب به همين مضمون فرمود فما اوتى النّاس اقلّ من اليقين و انمّا تمسّكتم بادنى الاسلام فإيّاكم ان ينفلت من ايديكم 62 يعنى پس به مردمان داده نشده چيزى كمتر از يقين و اين است و جز اين نيست كه شما چنگ زدهايد به پستترين مراتب اسلام پس حذر كنيد كه از چنگ شما بيرون نرود . و ايضا دو حديث ديگر از رضا ( ع ) نقل مىكند به همان مضمون سابق و در آخر يكى فرمود و لم يقسم بين النّاس شيء اقلّ من اليقين . 63 و در ديگرى فرمود و لم يقسم بين العباد شيء اقلّ من اليقين . 64 و ايضا صادق ( ع ) فرمود كه پيغمبر خدا ( ص ) با مردم نماز صبح را به جا آورد پس نظر كرد به سوى جوانى در مسجد كه او را خواب گرفته بود و پينكى مىزد . زرد بود رنگ او و نحيف و لاغر بود بدن او و فرو رفته بود چشمهاى او در سر او . پس حضرت ( ص ) به او فرمود چگونه صبح كردى اى فلان . عرض كرد صبح كردم يا رسول اللّه با يقين . پس تعجّب كرد پيغمبر خدا ( ص ) از سخن او و فرمود به او به درستى كه از براى هر يقين حقيقتى است ، پس چيست حقيقت يقين تو ؟ 65 تا آخر حديث . ببين كه يقين چقدر نادر الوجود است كه حضرت تعجب كرد از ادّعاء او با آنكه سيما و حالت آن جوان آن بود كه شنيدى ، باز از او مطالبه دليل نمودند ، به قول او اكتفا نكردند . و صاحب كافى ( قدّس سره ) بابى عنوان كرده از براى قلّت مؤمنين و از صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود مؤمن نايابتر است از كبريت احمر ، پس كيست ديده باشد از